و – سبک های دفاع و مقابله35
ز- توانایی های حل مساله36
راهبرد‌های مقابله‌ای36
فرایندهای مقابله و ارزیابی40
فرایند مقابله40
ابزارهای اندازه گیری مقابله42
تعیین کننده های فرایند مقابله43
الف – عوامل شخصیتی و جمعیت شناختی44
ب- قرائن اجتماعی مقابله45
راهبردهای سازش یافته و سازش نایافته:46
الف – مقابله سازش یافته46
ب – مقابله سازش نایافته47
پیشینه پژوهش49
فصل سوم: روش پژوهش
پیش درآمد:57
روش57
جامعه آماری57
نمونه‌ و روش نمونه گیری57
ابزار پژوهش58
روش تجزیه و تحلیل داده‌ها60
فصل چهارم: یافته های پژوهش
پیش درآمد62
یافته های پژوهش62
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
پیش درآمد70
بحث و نتیجه گیری71
محدودیت های پژوهش74
منابع76
پیوست81
فهرست جداول
جدول 1-2: سبک‌های تفکر و روش‌های آموزشی ………………………………………………………………………………………………… 18
جدول 2-2: سبک‌های تفکر و روش‌های ارزشیابی ……………………………………………………………………………………………….. 19
جدول 3-2: راههای مقابله با موقعیت‌های تنیدگی ‌زا …………………………………………………………………………………………….. 39
جدول 1-4میانگین و انحراف استانداردسن شرکت کنندگان در تحقیق ……………………………………………………………………. 62
جدول 2-4 فراوانی و درصد فراوانی پایه تحصیلی شرکت کنندگان در تحقیق ………………………………………………………….. 62
جدول 3-4 فراوانی میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای تجقیق تحقیق ……………………………………………………………….. 63
جدول4-4همبستگی پیرسون سبکهای تفکر و زیر مولفه های آن با راهبردهای مقابله با استرس ………………………………… 64
جدول 5-4ضرایب(شاخص ها) رگرسیون بر اساس روش همزمان ………………………………………………………………………….. 65
جدول 6- 4 ننایج تحلیل رگرسیون برای بررسی رابطه سبکهای تفکر با راهبردهای مقابله با استرس ……………………….. 65
جدول7-4 ضرایب(شاخص ها) رگرسیون بر اساس روش همزمان در زیر مولفه حیطه قانون گذار ……………………………… 66
جدول 8-4 نتایج تحلیل رگرسیون برای بررسی رابطه زیر مولفه های حیطه قانون گذار با راهبردهای مقابله با استرس.. 66
جدول9-4 ضرایب(شاخص ها) رگرسیون بر اساس روش همزمان در زیر مولفه حیطه اجرایی …………………………………… 67
جدول 10-4 نتایج تحلیل رگرسیون برای بررسی رابطه زیر مولفه حیطه اجرایی با راهبردهای مقابله با استرس ………… 67
جدول11-4 ضرایب(شاخص ها) رگرسیون بر اساس روش همزمان در زیر مولفه حیطه اجرایی ………………………………… 68
جدول 12-4 نتایج تحلیل رگرسیون برای بررسی رابطه زیر مولفه های حیطه قضایی با راهبردهای مقابله با استرس ….. 68
فهرست اشکال
شکل 4-2 :ابعادی که توسط آزمون های فرایند مقابله مورد سنجش قرار گرفته اند …………………………………………………… 43
شکل: 3-2: الگوی یکچارچه از فرایند مقابله و فشار روانی …………………………………………………………………………………… 30
چکیده:
مقدمه: این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های تفکر و راهبرد های مقابله با استرس در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهر جوانرود صورت گرفت. روش: جامعه آماری در این پژوهش تمامی پسران 15 تا 19 ساله دوره دوم دبیرستان شهر جوانرود هستند که در سال تحصیلی 1393- 1392 مشغول به تحصیل می‌باشند. نمونه گیری به روش pps یا نمونه گیری از طریق تعیین نمونه متناسب با حجم انجام پذیرفت. دراین روش با توجه به جمعیت تعداد 162 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند و برای جلوگیری از ریزش احتمالی تعداد 180 پرسشنامه در بین دانش آموزان توزیع گردید و به پرسش نامه های راهبردهای مقابله با استرس راجر و جارویس (1993) و سبک های تفکر استرنبرگ-واگنر(1991) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر آمار توصیفی از آمار استنباطی همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده گردید. یافته ها: نتایچ تحقیق نشان داد که بین سبک های تفکر و راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود ندارد. همچنین در فرضیات فرعی بین حیطه اجرایی و همچنین حیطه قضایی با راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود ندارد و تنها بین حیطه قانون گذار با راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود دارد.
کلید واژه ها: سبک های تفکر، راهبردهای مقابله با استرس، دانش آموزان.
فصل اول
مقدمه پژوهش
بیان مساله:
ویژگی اساسی انسان بر خورداری از قدرت تفکراست. انسان ها به کمک فکر خود توانست ه اند به محیط پیچیده و متغیر مسلط شده و به حیات خود ادامه دهند. افراد با سبک ویژه خودشان در مورد چگونگی انجام کارها فکر می کنند. اصطلاح سبک مترادف با توانایی نیست بلکه شیوه ای برای به کارگیری توانایی فرد است. (استرنبرگ1، 1998)
رابطه سبک های تفکر با متغیرهای متعددی مورد بررسی قرارگرفته است. ژانگ پژوه ش های متعددی را پیرامون سبکهای تفکرانجام داده است. ژانگ2(2002) نشان داد که سب ک های تفکر و رشد شناختی به هم وابسته اند و هر چقدر رشد شناختی بیشتر باشد فرد گرایش به استفاده از طیف وسیع تری از سبک های تفکر دارد. همچنین ژانگ(2002) نشان داد که بین سبک های تفکرو صفات شخصیتی براساس پرسش نامه پنج عاملی بزرگ شخصیت تفاوت وجود دارد.
شناخت و درک مدلهای مرتبط با سبکهای تفکر و یادگیری در واقع یکی از پیشرفتهای اساسی روان شناسی در قرن بیستم است. شناخت سبکهای تفکر و متغیرهای مرتبط با آن در آموزش و پرورش امری لازم و ضروری است زیرا بسیاری از تفاوتها در عملکرد افراد به جای نسبت دادن به توانایی، میتوان به سبکهای تفکر نسبت داد. به گونهای که اگر معلمان از سبکهای تفکر دانش آموزان خودآگاهی داشته باشند، با طراحی و جهت دهی مناسب فعالیتهای آموزشی میتوانند به نتایج مثبت و موثری برسند. (ژانک،2002 ، به نقل از جهانشاهی و ابراهیمی قوام، 1386)
سبک تفکر چیست؟ آیا سبک مترادف با توانایی است؟ استرنبرگ(1997) در پاسخ به این پرسش میگوید: سبک مترادف با توانایی نیست بلکه شیوهی ترجیحی تفکر یا به بیان دیگر، نحوه استفاده از تواناییهای بالقوه است. استرنبرگ بر اساس نظریهی خود مدیریتی ذهنی خود بر این باور است که ما یک سبک خاص نداریم بلکه دارای نیمرخی از سبکها هستیم. افراد ممکن است از توانایی های مشابه، اما سبکهای تفکر متفاوتی برخوردار باشند. این نظریه 13 سبک تفکر را توصیف می کند که در پنج بعد از یکدیگر متمایز میشوند: کارکردها، شکلها، سطوح، حوزهها و گرایشها( استرنبرگ،1997)
به گونه ی مختصر، در بعد کارکرد، فرد دارای سبک تفکر قانون گذار تمایل به ایجاد، اختراع و طراحی دارد و کارها را به روش خود انجام میدهد. فرد دارای سبک تفکر اجرایی ، تمایل به پیروی از دستورها دارد و آنچه را که به او گفته میشود، انجام میدهد و فرد دارای سبک تفکر قضاوتگر تمایل به قضاوت و ارزیابی افراد و کارها دارد. در بعد اشکال خود مدیریتی ذهنی فرد چهار شکل به خود میگیرد: تک قطبی ، سلسله مراتبی ، الیگارشی و آنارشی. یک فرد با سبک تک قطبی از انجام تکالیفی لذت میبرد که به او اجازه میدهند در هر زمان صرفا بر یک تکلیف به گونه ی کامل متمرکز گردد، در حالی که فرد دارای سبک سلسله مراتبی ترجیح میدهد توجه خود را بین چند تکلیف اولویتبندی شده توزیع نماید و فرد با سبک الیگارشی تمایل دارد در همان محدودهی زمانی روی چند تکلیف کار کند، بدون اینکه هیچ اولویتی قایل شود. سرانجام، افراد با سبک آنارشی بیشتر از انجام تکالیفی لذت میبرند که در خصوص چه کجا کی و چگونه انجام دادن یک تکلیف اختیار لازم داشته باشند. در بعد سطوح خود مدیریتی ذهنی فرد در دو سطح کلی و جزئی انجام میگیرد. افراد کلی نگر به تصویر کلی یک موضوع توجه میکنند و بر باورهای انتزاعی متمرکز میشوند. در مقابل افراد با سبک تفکر جزیی نگر از انجام تکالیفی لذت میبرند که اجازهی کار روی ابعاد ویژه و اصلی یک موضوع و جزئیات عینی آنها را بدهد. در بعد حوزهها خود مدیریتی ذهنی شامل دو حوزهی درونی و بیرونی است. افراد با سبک درونی از انجام تکالیفی لذت میبرند که بتوانند آنها را به گونه ی مستقل انجام دهند. در مقابل افراد با سبک بیرونی تکالیفی را ترجیح میدهند که فرصت لازم برای تعامل با دیگران را به آنها بدهد. در بعد گرایشها در خود مدیریتی ذهنی دو گرایش وجود دارد: آزاد اندیش و محافظه کار. افراد آزاد اندیش از انجام تکالیفی لذت میبرند که تازگی و ابهام دارد. درحالی که افراد دارای سبک محافظه کار، متمایل به رعایت قوانین و روشهای موجود در انجام تکلیف میباشند. ( زانگ، 2001 به نقل از شکری و همکاران، 1385)
شرایط در حال گذر جامعه، زندگی را با مسائل و پیچیدگی های خاص خود مواجه نموده است. در این شرایط یکی از مهمترین مهارتهایی که قادر است بالندگی و بهداشت روانی افراد را در مواجهه با مشکلات آینده حفظ و تقویت نماید، مهارت حل مسئله به معنای اعم است، به نحوی که افراد ناتوان از حل این مشکلات، ممکن است اقدام به راه حل های نا مؤثر کنند. در این میان اهمیت مفهوم مقابله که در دهه گذشته در متون روانشناسی توجه زیادی را به خود جلب کرده است به چشم می خورد(دیویس3،2001). بنا به تعریف،مقابله4عبارت است از تسلط یافتن،کم کردن و یا تحمل آسیبهایی که استرس ایجاد می کنند که ممکن است رابطه فرد را با محیط تغییر و یا میزان ناراحتی عاطفی او را کاهش دهد(لازاروس5 و فولکمن6،1986).
فشارزا بودن هر موقعیت معین بستگی به این دارد که چگونه آن را ارزیابی کنیم و در خود چه توانی برای مقابله با آن ببینیم. پیامدهای استرس شامل آسیبهای جسمی و روانی مانند بیماریهای مختلف جسمی و روانی و همچنین آسیبهای اجتماعی مانند کاهش کیفیت و توان کاری،انزوا و رفتارهای منفعلانه و یا واکنشهای تهاجمی و پرخاشگرانه و. . . هستند. در واقع فرایندهای مقابله ای ممکن است شامل دامنه ای از سلامتی تا آسیب شناختی محض باشد(لازاروس و فولکمن،1984؛به نقل از حسن شاهی و دارایی،1384).
مفهوم مقابله برای اولین بار در سال1996 توسط لازاروس معرفی شد. او معتقد بود که استرس شامل سه مرحله می شود. ابتدا، ارزیابی اولیه می باشد که مشاهده یک خطراست. مرحله دوم شامل ارزیابی ثانویه می شود که جستجوی یک پاسخ در ذهن می باشد و در مرحله سوم به کارگیری آن پاسخ یا به عبارتی مقابله مد نظر می باشد(کاستا7،1990) افراد برای مقابله با استرس از راهبردهای مقابله ای مختلفی استفاده می کنند. انتخاب راهبردهای مقابله ای مناسب در برابر فشارهای روانی می تواند از تأثیر فشارها بر سلامت روان کاسته و در نتیجه به سازگاری هر چه بیشتر فرد منجر شود. بنابراین با توجه به مطالب گفته شده هدف این پژوهش بررسی رابطه سبک های تفکر با راهبردهای مقابله با استرس می باشد.
اهمیت و ضرورت پژوهش
سبکهای تفکر در افراد از اهمیتی ویژه برخوردار است، ولی متاسفانه به دلیل ناشناخته ماندن و ناآگاهی از مفهوم سبکهای تفکر، این سبکها بسیار کمتر از آنچه استحقاقش بوده، مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر به عملکرد افراد اهمیت داده شده است.( استرنبرگ،1997)
با توجه به اینکه سبکهای تفکر یا شیوه های ترجیحی فکر کردن در افراد متفاوت است، طبیعتا عملکردها و توانایی های هر فرد نیز با توجه به سبکهای ترجیحی خود متفاوت خواهد بود. بنابراین، شناختن مفهوم سبکهای تفکر به افراد و درک ارتباط بین آن سبکها با تواناییها از اهمیتی ویژه برخوردار خواهد بود.
در طی دو دهه اخیر موضوع استرس و شیوه های مقابله با آن محور تحقیقات چشم گیری بوده است با این وجود، طبق گفته لازاروس (1999)کمیت پژوهش درباره استرس و مقابله با کیفیت آن همخوانی نداشته است وحاصل دو دهه پژوهش متمرکز دراین باره ارزش نسبتا کمی از لحاظ بالینی و تئوریکی داشته است. شواهد متعدد نشان می دهد که دفاع و شیوههای مقابله نقش مهمی در درمان بیماران جسمی یا روانی و پیش بینی سازگاری آنها دارد. (افخم ابراهیم، 1380).
نمی توان از همه استرس ها به دور ماند و از نظر بهداشت روانی نیز توصیه نمی شود که استرس نداشته باشیم آنچه طبیعی می نماید این است که باید شیوه برخورد با استرس را یاد بگیریم وبا آن سازگار میشویم. برای سازگاری با استرس دو شیوه پیشنهاد شده است.
1)شیوه اول این است که هیجان ناشی از استرس را بپذیریم، مثلا اگر در امتحان قبول نشدیم، موقعیت را دوباره ارزیابی کنیم و نهایتا به این نتیجه برسیم که احتمالا به نفع ما بوده است. 2)شیوه دوم این است که مسائل را حل کنیم مثلا اگر در کنکور مردود شده ایم میزان فعالیت خود را برای نوبت بعدی را افزایش دهیم برای مبارزه با استرس راه های دیگری نیز وجود دارد از جمله تقویت سلامت جسمی، افکار مثبت، منبع کنترل درونی، اجتماعی شدن، حمایت اطرافیان ومنابع مالی، البته ازآرمیدگی و ورزش نیز می توان کمک گرفت. پژوهش های فراوانی در خصوص وضعیت تحصیلی و سلامت روانی دانش آموزان انجام گرفته که می توان به پژوهش فرارو(1987)اشاره کرد.
اختلالات روان پزشکی نظیر انواع افسردگی و اختلالات اضطرابی (انجمن روان پزشکی امریکا 1994، نیل و دیوسیون 1994)نشان داده است(به نقل از محمود علیا). گرچه براین باورند که میان استرس و بروز بیماری یک ارتباط عینی وجود دارد. اما به ظاهر رویداهای استرس زای مشابه می تواند اثرات متفاتی را در فرد مختلف پدید آورند. ازاین باورها که متغیر هایی وجود دارد که رابطه استرس بیماری زا تعدیل می کند، قوت گرفته است. به این ترتیب پژوهشگران پایین بودن همبستگی بیان رویداد های زندگی و بیماری را که بین 30تا78 درصد است به عوامل شخصیتی و اجتماعی نسبت داده اند، به بیان دیگر متغیر های شخصیتی و محیطی و اجتماعی بر شیوه های مقابله افرا با استرس تاثیر می گذارند و آنچه سلامتی فردی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد فرد استرس نیست بلکه شیوه های مقابله با استرس است.
استفاده موفقیت آمیز از مکانیسم های مقابله بااسترس منتهی به خستگی و فرسودگی عاطفی میگردد که یکی از پیامد های آن افت تحصیلی خواهد بود. و تجارب همراه با موفقیت یا عدم موفقیت دانش اموز در دوران تحصیل بر تمامی جنبه های شخصیت وی از جمله سلامت روانی تاثیر مستقیم دارد (تودور، 1996)به نظر می رسد که بررسی شیوه های مقابله در دانش اموزان، با توجه به پژوهش های کمی که در ایرا ن، در این زمینه انجام شده است از اهمیت خاصی برخوردار باشد. بر این اساس هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی شیوه های مقابله با استرس دردانش آموزان عادی و مردودی می باشد. تا ضمن آزمودن فرضیه های موجود، مبنای علمی برای توصیه های علمی و بهداشتی به دست دهد.
با این وجود سبک های تفکر چیست؟ وچگونه می توان به آن دست یافت؟ عوامل متعددی وجود دارد که در کنار هم می توانند ایجاد کننده استرس در دانش آموزان باشد چه بسا تنها یک عامل ازمجموع این عوامل می تواند از ایجاد استرس فرد بیافزاید. راههای مقابله با استرس مسأله ایی با اهمیت است و نیاز به بررسی بیشتری دارد.
اهداف پژوهش
هدف اصلی: هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطه بین سبک های تفکر و راهبرد های مقابله با استرس در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهر جوانرود می باشد.
هدف های فرعی
تعیین رابطه بین سبک های تفکر و راهبردهای مقابله با استرس
تعیین رابطه بین حیطه قانونگذارو راهبردهای مقابله با استرس
تعیین رابطه بین حیطه اجرایی و راهبردهای مقابله با استرس
تعیین رابطه بین حیطه قضایی و راهبردهای مقابله با استرس
فرضیه‏های تحقیق:
بین سبک های تفکر و راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود دارد.
بین حیطه قانونگذار و راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود دارد.
بین رابطه بین حیطه اجرایی و راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود دارد.
بین رابطه بین حیطه قضایی و راهبردهای مقابله با استرس رابطه وجود دارد.
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
راجر و همکاران (1993)،با گسترش مهارتهای مقابله ای،4شیوه مقابله عقلانی، انفصالی ،هیجانی و اجتنابی را مطرح می کنند.
استرس: پاسخ فیزیو لوژیکی، روانی، رفتاری یک شخصی جهت وفق یافتن وتعدیل دادن فشارهای خارجی وداخلی می باشد.
شیوه مقابله: ازنظرلازاروس وفولکمن شیوه مقابله با استرس عبارت است ازتلاشهای شناختی و رفتاری برای کنترل فشارهایی که شخصآنها رابیش از منابع وامکانات خود ارزیابی می کند.
مقابله عقلانی: تحت عنوان مقابله شناختی نیز نامیده می شود و عبارت از راهبردهایی است که هشیارانه برای مقابله مستقیم با منبع اضطراب وجهت حل مسئله به کار برده می شود.
مقابله انفصالی: شامل راهبردهایی است که ناهشیارانه برای مقابله مستقیم با اضطراب به کار برده می شود نه با منبع اضطراب(به نقل از شریفی،1383).
مقابله هیجانی:فرد به روش ها و راهبردهای هیجانی مثل سیگار کشیدن،خوردن،خوابیدن،پرخاشگری و… متوصل می شود(موس،1993؛به نقل از موهینو،کریچنر و فورنز،2003).
مقابله اجتنابی: راهبردهایی است که ناهشیارانه برای فاصله گرفتن و اجتناب از منبع اضطراب اعم از اجتناب در سطح تفکر،افکار وجود عامل استرس زا و یا اجتناب در سطح عمل اتخاذ می شود(توکلی،1380).
تعریف عملیاتی راهبرهای مقابله با استرس: عبارت است از نمره ای که فرد در آزمون رهبردهای مقابله ای(CSQ) راجر و جارویس (1993) بدست می آورد.
سبک های تفکر:
1- کارکردها: برای خود-مدیریتی ذهنی سه کارکرد میتوان تصور کرد که عبارتند از: قانونگذار، قضایی و اجرایی. سبک قانونگذار:8 افراد با سبک تفکر قانونگذار از کار کردن بر روی تکالیفی لذت میبرند که به راهبردهای خلاق نیاز دارند (زانگ، 2008). سبک قضایی9: افراد با سبک تفکر قضایی موقعیتهایی را ترجیح میدهند که نیاز به ارزیابی، تحلیل، مقایسه و قضاوت درباره ایدهها، استراتژیها و پروژههای موجود دارند0استرنبرگ و ژانگ، 2005). سبک اجرایی10: افراد با سبک تفکر اجرایی، بیشتر علاقمند به انجام تکالیفی هستند که دارای ساختارهای صریح و روشن میباشد (ژانگ، 2006).
2.سطوح: خود-مدیریتی ذهنی در دو سطح انجام می پذیرد: کلی نگر و جزئی نگر. سبک کلینگر 11(): افراد با سبک تفکر کلینگر ترجیح میدهند تا توجه خود را بر روی تصویر کلی یک موضوع معطوف دارند و بر عقاید انتزاعی متمرکز شوند. سبک جزئینگر12: افراد با سبک تفکر جزئینگر تکالیف و موقعیتهایی را ترجیح میدهند که به آنها اجازهی کار بر روی ابعاد ویژه و اصلی یک موضوع و جزئیات عینی آن را میدهد (ژانگ، 2008).
3.حوزهها: خود-مدیریتی ذهنی شامل دو حوزه میباشد: بروننگر و دروننگر. سبک بروننگر13: افراد با سبک تفکر بروننگر تکالیف و موقعیتهایی را ترجیح میدهند که فرصت لازم برای تعامل با دیگران را در اختیار آنها قرار میدهد. سبک دروننگر 14:افراد با سبک تفکر دروننگر تکالیف و موقعیتهایی را ترجیح میدهند که به آنها اجازهی لازم جهت انجام تکلیف به طور مستقل را میدهد (ژانگ ، 2008).
4.گرایشها: در خود- مدیریتی ذهنی دو گرایش وجود دارد: آزاداندیش و محافظهکار. سبک آزاداندیش15: افراد با سبک تفکر آزاداندیش تکالیف و موقعیتهایی را ترجیح میدهند که شامل حرکت فراسوی قوانین و روشهای انجام کار موجود و حداکثرسازی تغییر میباشند (استرنبرگ و ژانگ، 2008). سبک محافظهکار16: افراد با سبک تفکر محافظهکارانه متمایل به رعایت قوانین و روشهای موجود در انجام تکلیف میباشند ( ژانگ، 2008).
تعریف عملیاتی سبک های تفکر: عبارت است از نمره ای که آزمودنی از پرسشنامه سبک های تفکر استرنبرگ-واگنر(1991) بدست می آورد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
مقدمه
هدف از مرور ادبیات تحقیق بررسی عمیق‌تر مباحث نظری و یافته‌های پژوهشی است. که به طور مشخص با کار پژوهشگر مرتبط هستند. در این فصل ابتدا متغیرهای سبک‌های تفکر و راهبردهای مقابله با استرس مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و در ادامه تحقیقات صورت گرفته که با تحقیق حاضر مرتبط هستند به تناسب ذکر می گردند.
بخش اول: سبک‌های تفکر
در این قسمت ابتدا به بررسی واژه سبک و ریشه شناسی آن می پردازیم و سپس به بررسی سبک تفکر به طور اخص پرداخته می شود.
سبک چیست؟
واژه سبک معادل style انگلیسی است این واژه خارجی را در زبان و ادبیات فارسی، شیوه مشخصی که در انجام گرفتن کاری یا ساخته شدن چیزی به کار می‌رود (انوری، 1381) اطلاق می‌شود تحقیقات انجام شده در حیطه روان‌شناسی در مورد سبک‌ها را می‌توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد:
الف) تحقیقات اولیه در مورد سبک‌ها که بیشتر در جهت یافتن سبک‌های مختلف و دادن عنوان به آنها صورت گرفته بود.
ب) تحقیقات اخیر در مورد سبک‌ها که بیشتر برای ایجاد یک مدل کلی‌تر از سبک‌ها و یکی کردن سبک‌های مختلف، صورت گرفته است که می توان به مطالعات استرنبرگ و همکاران اشاره کرد(زانگ و استرنبرگ، 2000).
نظریه‌های مختلف درباره‌ی سبک
استرنبرگ و گریگورنکو17(1995) مدلها و نظریه‌های موجود با عنوان سبک را برای انجام تحقیقات در سه دسته طبقه‌بندی کرده‌اند (زانگ، 2001).
نخست: سبک‌های شناخت محور18: رویکرد شناخت محور مربوط به سبک‌های شناختی است: نظریه پردازان در این حوزه در تلاش برای نشان دادن مشخصات افراد هنگام فعالیت‌های عقلانی و ادراکی بودند. یکی از معروفترین این سبک‌ها توسط ویتکین19 (1978) با عنوان سبک‌های وابسته به زمینه20 و نابسته به زمینه21 مطرح گردید. یکی دیگر از سبک‌های شناختی، سبک‌های تکانشی22 ـ تأملی23 است که توسط کیگان24 در سال 1958 معرفی گردید (استرنبرگ،گریگورنکو، 1997).
دوم: سبک‌های شخصیت محور25: این رویکرد برای تحقیقات سبک‌هایی با نگرش شخصیت محور است. نظریه مایر26 و میلر27 (1980) که بر اساس کارهای یونگ28 (1923) ارائه گردید یکی از عمده نظریه های مربوط به سبک‌های شخصیت محور است. نظریه گریکورک (1984) که بر اساس روش رفتاری، افراد را در مکان‌ها و زمان‌های مختلف از هم جدا می‌کنند یکی دیگر از نظریه‌های شخصیت محور است. نظریه دیگر توسط میلر (1991ـ 1987) ارئه شده که تا حدودی با بقیه طبقه‌بندی‌های سبک‌های شخصیت محور متفاوت است او طبقه‌بندی زیر را انجام داد. کلی در مقابل جزیی، عینی در مقابل ذهنی، هیجان ثابت در مقابل غیر ثابت ( به نقل از استرنبرگ، گریگورنکو، 1997)
سوم: سبک فعالیت محور: نظریه دان و دان29(1967) از دیگر نظریه‌هایی است که در حوزه، سبک‌های فعالیت محور مطرح شده است و بیشتر از دیگر سبک‌های یادگیری بر روی آن پژوهش صورت گرفته است. این مدل برای شناسایی ترجیح‌های فرد در مورد روش‌ها، منابع و محیط‌های آموزشی می‌باشد (‌علی‌آبادی،‌1382). نظریه کلب30 و دان به طور وسیعی در دنیای تعلیم و تربیت به کار گرفته شده‌اند(به نقل از استرنبرگ، گریگورنکو، 1997).
تعریف سبک تفکر
مورگان، کینگ، ویس و اسکوپلر (1987، به نقل از سیف 1379) تفکر (اندیشیدن) را بازآرایی یا تغییر شناختی اطلاعات بدست آمده از محیط و نمادهای ذخیره شده در حافظه درازمدت دانسته‌اند.
فازیو31(1995) شناخت را به عنوان ارتباط معنی‌دار بین نگرش نسبت به موضوع و ارزیابی آن بیان می‌کند. هالینگ شد32 (1998) فرآیند شناختی را هماهنگی آشکار ذهن در رابطه با وقایع می‌داند و نقش آن را ساخت واقعیت یکسان برای افراد می‌داند.
آگاهی فرد از چیزها و درک آنها را می‌توان به عنوان سیستم باورها و تفکرات فرد در نظر گرفت (روکیچ33، 1968).
شعاری نژاد (1364) تفکر را عبارت می‌داند از:
1ـ پذیرش عاطفی یک اصل یا مذهب مانند یک حقیقت.
2ـ قضیه‌ای که شخص درستی آن را پذیرفته است بدون اینکه بر آزمایش علمی یا انتقادی مبتنی باشد.
3ـ درآمدن از یک حالت شک به حالت استقرار و ثبات نظر و عقیده و این یک امر انفرادی نیست بلکه گاهی به جامعه سرایت می‌کند.
4ـ تمایل به واکنش خودآگاهانه در یک شیوه و طریقه ثابت در یک وضع خاص.
سبک شناختی ویژگی‌های شخصیتی را شامل می‌شود که سبب تفاوت افراد از یکدیگر می‌شود، همچنین سبک شناختی به طریقه دریافت، ذخیره سازی، پردازش و انتقال اطلاعات توسط فرد اشاره دارد. گلدشتاین و بلکمن معتقدند که سبک شناختی، ساختاری فرضی به منظور توضیح فرآیند واسطه بین محرک و پاسخ است و آن را به عنوان فرایند انتقال اطلاعات از محرک‌های عینی تا مفاهیم تفسیر شده توسط فرد می‌دانند (نوروزی، 1382).
اصول سبک‌های تفکر
1ـ سبک‌های تفکر، توانایی نیستند بلکه رجحان‌هایی34 برای به کارگیری توانائی‌ها، هستند. اگر تفاوتی بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها وجود نداشت، صحبت از مفهوم سبک‌ها ضرورتی پیدا نمی‌کرد.
2ـ همخوانی بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها یک «نیروی افزایشی»35 ایجاد می‌کند که بسیار افزونتر از مجموع اجزاءِ آن است.
3ـ انتخاب‌های زندگی مستلزم تناسب بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها است.
4ـ انسانها دارای الگوهای متعدد سبک تفکر هستند.
5ـ سبک‌های تفکر در موقعیت‌های مختلف متفاوت هستند.
6ـ «پایداری»36 در سبک‌های تفکری که افراد ترجیح می‌دهند، متفاوت است.
7ـ افراد در «انعطاف پذیری»37 نسبت به سبک‌های تفکر خود متفاوت هستند.
8ـ سبک‌های تفکر دارای ویژگی «جامعه پذیری»38 هستند.
9ـ سبک‌های تفکر در طول زندگی تغییر می‌کند.
10ـ سبک‌های تفکر قابل«اندازه‌گیری»39 هستند.
11ـ سبک‌های تفکر «قابل آموزش»40 هستند.
12ـ ارزش گذاری سبک‌های تفکر، در بُعد زمان، نسبی است.
13ـ ارزش گذاری سبک‌های تفکر از نظر مکانی امری نسبی است.
14ـ درستی و نادرستی سبک‌های تفکر امری نسبی است.
15ـ تناسب بین سبک تفکر و سطوح مختلف توانایی امری پیچیده است. (استرنبرگ، 1999، ترجمه اعتماد اهری و خسروی، 1380).
متغیرهای مؤثر در شکل گیری سبک‌های تفکر
متغیرهایی که در تحول سبک‌های تفکر تأثیر دارند، عبارتند از:
1ـ فرهنگ: اولین متغیری که در تحول سبک‌های تفکر نقش دارد فرهنگ است. بعضی فرهنگ‌ها به بعضی از سبک‌های تفکر بیشتر اهمیت می‌دهند. برای مثال: در آمریکای شمالی بیشتر تأکید بیشتر روی نوآوری و ایجاد فرصت‌های مناسب باعث می‌گردد که سبک‌های قانونگذار و آزاد اندیش حداقل در میان بزگسالان اهمیت بیشتری داشته باشد.
قهرمانان ملی ایالات متحده مانند ادیسون به عنوان یک مخترع، انیشتن به عنوان یک دانشمند، جفرسون به عنوان یک سیاستمدار، استیفن جابز به عنوان یک مؤسس بزرگ، و ارنست همینگوی به عنوان یک نویسنده، همواره به خاطر تفکرات بدیعشان مورد توجه و احترام بوده‌اند.
جوامع دیگر مانند ژاپن با توجه به تأکیدشان بر حفظ سنتها و همنوایی و همرنگی جامعه، احتمالاً بیشتر روی سبک‌های تفکر اجرایی و محافظه کارانه تأکید دارند.
جامعه‌ای که بر همنوایی و آداب و رسوم و سنن تأکید دارد، دچار ایستایی می‌شود. زیرا اعضا خود را به این نوع سبک‌های تفکر وادار می‌کند (استرنبرگ، 1999، ترجمه اعتماد اهری و خسروی، 1380).
2ـ جنسیت: دومین متغیری که به صورت بالقوه در سبک‌های تفکر نقش دارد، جنسیت است. باری41، پورتینگا42، سگال43 و دانسین44، معتقدند که پایداری در رفتارهای کلیشه‌ای جنسی آن چنان زیاد است که ما تنها چند نمونه از همگامی‌های فرهنگی را می‌توانیم بیابیم.
به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانونگذار، درون‌نگر و آزادی‌خواه تشویق می‌شوند و زن‌ها برای سبک‌های تفکر اجرایی و قضاوتی، برون‌نگر و محافظه‌کارانه تشویق می‌شوند. بدین ترتیب زنان و مردان از نظر اجتماعی (احتمالاً از بدو تولد) به شیوه‌های متفاوتی تربیت می‌شوند.
این یک دلیل غیر رسمی و خوب برای این حقیقت است. از لحاظ تفکر اجرایی زنان و مردان خود را با انتظارات متفاوتی روبرو می‌بینند. در برخی از سازمانها، زنانی که شایستگی بالایی داشته باشند برای ارتقاء مرتبه نادیده گرفته می‌شوند.
تفاوت‌های موجود بین سبک تفکر زنان و مردان به ترتیب اجتماعی آنان در فرهنگی که متولد شده‌اند بر می‌گردد. بدین ترتیب که افراد کمتر از آن آگاه هستند، به عنوان مثال از هنگام کودکی رفتار ما با پسران و دختران متفاوت است.
3ـ سن: متغیر سن45 به عنوان عامل مؤثر بر سبک تفکر مطرح می‌شود. معمولا در کودکان پیش دبستان سبک قانونگذارانه مورد تشویق قرار می گیرد. کودکان تشویق می‌شوند که قدرت خلاق خود را در محیط نسبتاً سازمان نیافته خانه یا مهد کودک پرورش دهند، وقتی کودک وارد محیط مدرسه می‌شود، از میزان تشویق سبک قانونگذارانه به سرعت کاسته می‌شود. از کودکان انتظار می‌رود که از قوانین و ارزش‌های مدرسه پیروی کنند. معلم تصمیم می‌گیرد که دانش آموز باید چه بکند و چگونه آن را انجام دهد. بسیاری از دروس به صورتی آموزش داده می‌شوند که سبک اجرایی را در کودکان ایجاد کنند نه سبک قانونگذارانه را، بسیاری افراد معتقدند که کودکان خلاقیت‌شان را در محیط مدرسه از دست می‌دهند، در واقع آنچه کودکان ممکن است در محیط مدرسه از دست دهند سبک تفکری است که موجب عملکرد خلاق می‌شود (استرنبرگ و گریگورنکو، 1997).
4ـ سبک‌های پرورشی والدین: چهارمین متغیر، سبک‌های والدین است. آنچه را که والدین تشویق می‌کنند و پاداش می‌دهند. احتمالاً در سبک کودک منعکس می‌شود کودکان به احتمال زیاد سبک خاص والدین خود را به عنوان الگو و سرمشق قرار می‌دهند. از سوی دیگر والدین سبک‌هایی را که مشابه سبک‌های خود آنهاست، بیشتر مورد تشویق قرار می دهند. برای مثال والد با سبک مونارکی، احتمالاً کودک را بخاطر تک بعدی بودن مورد پاداش و تشویق قرار می‌دهد. در حالی که والد با سبک آنارکی، احتمالاً از کودکی که سبک مونارکی را نشان می‌دهد بیزار است و سعی می‌کند که این کار غیر قابل قبول وی را منع و سرکوب کند (استرنبرگ، 1998).
یکی از مهمترین متغیرها در تحول عقلانی کودکان، روش‌های پاسخگویی والدین به سوالات طرح شده کودکان است کودکان در طول دوران زندگی، ممکن است هزاران سوال بپرسند. والدین به این سوالها واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. روش‌هایی که والدین در واکنش به سوالات کودکان به کار می‌برند. تاثیر مهمی بر تحول سبک‌های تفکر فرزندان‌شان دارد. به عنوان مثال، اگر والدینی، کودکان را برای پرسیدن سوال تشویق کنند و تا آنجا که ممکن است در جستجوی پاسخ برای سوالات آنان باشند، احتمالاً سبک قانونگذارانه را در کودکان‌شان پرورش می‌دهند یا اگر چنانچه والدین، کودکان را برای ارزیابی، مقایسه، تحلیل و قضاوت کردن چیزها تشویق کنند، احتمالاً سبک قضایی را در کودکان‌شان پرورش می‌دهند. یا اگر والدین کلی نگر باشند و درگیر موضوعات بزرگ باشند، کودک نیز دوست دارد کلی نگر باشد، و یا اگر کودکان را برای کار گروهی تشویق کنند. احتمالاً در آنها سبک بیرونی پرورش می‌یابد. البته باید توجه داشت که عوامل دیگری نیز ممکن است در تحول سبک‌های تفکر کودکان مؤثر باشند. کودکان شخصیت‌های متفاوتی دارند. کاری که یک کودک ممکن است به آن علاقه‌مند باشد، اصولاً مورد علاقه کودک دیگر نباشد. نکته دیگر اینکه ممکن است عوامل مختلف اجتماعی کردن کودکان در مواردی با یکدیگر در تضاد باشند. یعنی مثلاً ممکن است که والدین در محیط خانه سبک خاصی را مورد تشویق قرار دهند در حالی که در محیط مدرسه چنین سبکی مورد تشویق قرار نگیرد (استرنبرگ، 1998).
5ـ آموزش و مشاغل: متغیر دیگری که در تحول سبک‌ها تاثیر دارد، انواع آموزش و مشاغل است. مدارس و به ویژه مشاغل مختلف، سبک‌های متفاوتی را مورد تشویق قرار می دهند. یک سرمایه گذار در مقایسه با کارگر مونتاژ کار، احتمالاً برای سبک‌های متفاوتی مورد تشویق قرار می‌گیرد. (استرنبرگ، 1998)
به طور معمول مدارس در بیشتر نقاط جهان، ممکن است سبک‌های اجرایی، جزئی و محافظه کارانه را بیشتر مورد تشویق قرار دهند. کودکان هنگامی باهوش محسوب می‌شوند که آنچه را که به آنها گفته می‌شود، انجام دهند و بخوبی نیز آن را انجام دهند. مدارس خود را به عنوان عامل اجتماعی کردن در نظر می‌گیرند. اما با توجه به اینکه به کودکان در یک فرهنگ یاد داده می‌شود که چگونه چیزها را بیاموزند و انجام دهند، لذا استقلال عقلانی، حداقل تا دوره‌های بالاتر آموزش (دکتری و فوق دکتری) به میزان زیاد مورد تشویق قرار نمی‌گیرد. هر چند که در این دوره نیز غالباً تفکر قانونگذارانه تشویق نمی‌شود (استرنبرگ‌،‌1998).

سبک‌های تفکر در کلاس درس
آموزش و ارزیابی فعالیت‌های اصلی کلاس درس هستند. نظریه خود ـ حکومتی ذهنی برای هرچه کارآمدتر و موثرتر شدن این فعالیت‌ها روش‌هایی را ارائه می‌دهد که بکارگیری آنها فرصت حداکثر استفاده دانش‌آموزان از روش‌های آموزشی و ارزیابی را فراهم می‌آورد (استرنبرگ، 1998). برای اینکه دانش‌آموزان آنچه را که واقعاً می‌دانند یا می‌توانند انجام دهند را نشان دهند، هماهنگی بین روش‌های آموزشی و ارزشیابی با سبک‌های تفکر آنها ضروری است. استرنبرگ (1998) با ارائه جدولی چگونگی هماهنگی و تناسب روش‌های مختلف آموزشی با سبک‌های تفکر را نشان داده است.
جدول (2ـ1) نکته اصلی مطرح شده در جدول آن است که روش‌های مختلف آموزشی با سبک‌های تفکر خاصی هماهنگی دارد و معلم برای برقراری تعامل واقعی با دانش‌آموزان باید در استفاده از روش‌های آموزشی، انعطاف پذیری داشته باشد.
جدول (2ـ 1) سبک‌های تفکر و روش‌های آموزشی
روش‌های آموزشیسبک‌هایی که با روش‌های آموزشی هماهنگی بیشتر داردسخنرانی
پرسش‌های مبتنی بر تفکر
یادگیری مشارکتی
پروژه
حل مسائل داده شده
گروه کوچک: پاسخ دانش‌آموزان به سوال‌های واقعی
گروه کوچک: بحث کردن دانش‌آموزان درباره عقاید
روخوانی ـ خواندناجرایی ـ سلسله مراتبی
قضایی ـ قانونگذار
بیرونی
قانونگذارانه
اجرایی
بیرونی ـ اجرایی
بیرونی ـ قضاویی
درونی ـ سلسله مراتبی
استرنبرگ (1998) هماهنگی و تناسب روش‌های مختلف ارزشیابی با سبک‌های تفکر را با ارائه جدولی نشان داده است همان طور که در جدول (2ـ2) آمده است، روش‌های مختلف سنجش برای سبک‌های تفکر متفاوت، مفید هستند.

جدول (2ـ2) سبک‌های تفکر و روش‌های ارزشیابی
روش‌های ارزیابیمهارت‌های اصلی مورد نظرمطابق ترین سبک تفکر
کوتاه پاسخ و آزمون‌های چندگزینه ایبه خاطر سپاری
تحلیل
اختصاص اوقات
تنها کارکردناجرایی ـ جزیی نگر
قضاوتگر ـ جزیی نگر
سلسله مراتبی
درونگرا
آزمون‌های انشائی (تشریحی)بخاطر سپاری
تحلیل کلان
تحلیل خرد
خلاقیت
سازماندهی
اختصاص اوقات
پذیرفتن نقطه نظر معلم
تنها کار کردناجرایی ـ جزیی نگر
قضاوتگر ـ کلی نگر
قضاوتگر ـ جزیی نگر
قانونگذار
سلسله مراتبی
سلسله مراتبی
محافظه کار
درونگرا
پروژه و تحقیقتحلیل
خلاقیت
کارتیمی
کارکردن به تنهایی
سازماندهی
تعهد زیادقضاوتگر
قانونگذار
برونگرا
درونگرا
سلسله مراتبی
مونارکی (فرد سالار)مصاحبهبرخورداری اجتماعیبرونگرا انواع سبک‌های تفکر
با نگاهی دقیق به عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی به این نکته پی خواهیم برد که عوامل مختلفی به غیر از توانایی‌های فردی باعث پیشرفت تحصیلی می‌شوند که تأثیرات بسزایی بر پیشرفت تحصیلی دارند (زانگ، 2001). یکی از عوامل تأثیر گذار در این زمینه سبک‌ها است. سبک‌ها به روشی که فرد ترجیح می‌دهد، توانایی‌های خود را در آن جهت به کار گیرد، گفته می‌شود و در حوزه روان‌شناسی یادگیری به سه بخش سبک‌های یادگیری، شناختی و تفکر تقسیم می‌شود (گریگورینکو و استرنبرگ، 1995).
سبک‌های تفکر بر نظریه خودمدیریتی ذهنی استرنبرگ (1997، 1988، به نقل از ژانگ، 2004) استوار است و مطرح می‌کند همان گونه که برای مدیریت یک جامعه راه‌های متفاوتی وجود دارد، افراد نیز برای بهره گرفتن از توانایی‌های خود از شیوه‌های متفاوتی استفاده می‌کنند. این نظریه 13 سبک تفکر را توصیف می‌کند که در پنج بعد از یکدیگر متمایز می‌شوند: کارکردها، شکل‌ها، سطوح، حوزه‌ها و گرایش‌ها.
کارکردهای سبک‌های تفکر
کارکردهای سبک‌های تفکر: بنا به نظریه خودحکومتی ذهنی، کارکردهای حکومت‌ها (قانونی46، اجرایی47 وقضایی48) در فرآیندهای ذهنی نیز وجود دارند. افراد مانند حکومت‌ها نیاز دارند این کارکردها را در تفکر و عمل خود داشته باشند. هر فرد ممکن است به یکی از این کارکردها مسلط باشد. بنابراین، معیار تشخیص سبک تفکر این است که وی کدام یک از این روش‌ها را ترجیح می‌دهد (استرنبرگ، 1997).
1ـ قانون‌گذاری (مربوط به ایجاد، تدوین و برنامه‌ریزی): افرادی که این سبک را دارند، دوست دارند خود روش‌هایی برای انجام دادن کارها ارائه دهند. مشکلات غیر مترقبه و از پیش برنامه‌ریزی نشده را ترجیح می‌دهند (استرنبرگ، 1994) . ترجیح می‌دهند در مشاغلی کار کنند که بتوانند تمایلات قانونگذارانه خود را ارضاء کنند. نویسنده خلاق، دانشمند، هنرمند، مجسمه ساز، سرمایه گذار بانک، سیاستگذار، معمار، طراح مد، شاعر، ریاضیدان و نظایر این ها هستند.
2ـ اجرایی: افرادی که این سبک را دارند، دوست دارند از قوانین و روش‌های موجود پیروی کنند. تمایل دارند شکاف‌های ساختارهای موجود را پر کنند نه اینکه خود ساختارهایی ایجاد کنند، فعالیت های از پیش تعریف شده را ترجیح می‌دهند. نظیر حل مسائل ریاضی، استفاده از قواعدی برای حل مسائل و گفتگو درباره نظریات دیگران.
3ـ‌ قضایی: افرادی که این سبک را دارند، دوست دارند قوانین، روش‌ها و ساختارهای موجود را تحلیل و ارزیابی کنند. تمایل دارند هم محتوا و هم ساختار را ارزیابی کنند، فعالیت‌های نظیر نوشتن مقاله‌های انتقادی، قضاوت در مورد افراد و اعمال‌شان، و ارزیابی برنامه‌ها را دوست دارند.
شکل‌ها ی سبک‌های تفکر :
بر اساس هر یک از شکل‌های گوناگون حکومت‌ها « مونارشی49 (تک سالاری) ، هیرارشی50( مرتبه سالاری)، الیگارشی51 (گروه سالاری) و آنارشی52( هرج و مرج سالاری)». در نظریه خود حکومتی ذهنی، سبک متفاوتی برای تماس فرد با جهان و مشکلات وجود دارد.
1ـ تک سالاری: افرادی که این سبک را دارند، هدف یا نیازی واحد در یک زمان آنان را بر می انگیزد، بنابراین از اولویت‌ها و راه حل‌های دیگر تصور محدودی دارند، تک بعدی و پر تلاش‌اند و معتقدند که هدف وسیله را توجیه می‌کند. برای حل مسئله، با سرعت تمام پیش می‌روند و به موانع بدوبیراه می‌گویند. غالباً بسیار قاطع‌اند. زیرا مشکلات را بیش از حد ساده می‌بینند و بازنمایی می‌کنند. نسبتاً خودآگاهی ندارند، و بی تحمل و انعطاف ناپذیرند. نظم کمی دارند، به طوری که فقط به متغیرهایی توجه می‌کنند که به هدف یا نیازهای آنان مربوط باشند.
2ـ مرتبه سالاری: افرادی که این سبک را دارند. سلسله مراتبی از اهداف آنان را بر می‌انگیزند. با شناخت به اینکه همه اهداف نمی‌توانند به خوبی و یکسان برآورده شوند و نیز برخی از اهداف مهمتر از اهداف دیگر هستند، تمایل دارند روشی متناسب با مشکلات داشته باشند، معتقدند که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. اهداف مختلف را قابل قبول در نظر می‌گیرند، اما هنگامی که اولویت‌ها به هم نزدیک شوند و امکان تشکیل سلسله مراتب از بین برود، دچار مشکل می‌شوند. در جستجوی پیچیدگی اند و درک خوبی از اولویت ها دارند، خودآگاه، بردبار و نسبتاً انعطاف پذیرند، معمولاً قاطع‌اند. مگر اینکه اولویت‌ها جانشین تصمیمات و اعمال شوند، در حل مسائل و تصمیم‌گیری منظم‌اند.
3ـ گروه سالاری: افرادی که این سبک را دارند، اهداف چندگانه‌ای که غالباً از اهمیت یکسانی برخوردارند و در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند، آنان را بر می‌انگیزند. روش‌های چندگانه و مختلفی برای حل مشکلات دارند و از طریق اهداف تنش زا برانگیخته می‌شوند، در حالی که تنش از این واقعیت ناشی می‌شود که رضایت‌مندی از موانع و محدودیت‌ها به اندازه خود راه حل مهم است. معتقدند هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، آگاه‌اند که اهداف متعارض در انجام دادن تکالیف مداخله می‌کنند، در جستجوی پیچیدگی‌اند (گاهی تا حدی ناامید کننده) خودآگاه، بردبار، بسیار انعطاف پذیرند. در اولویت بندی مشکل دارند، زیرا از نظر آنها اولویت‌ها اهمیت یکسانی دارند، مردد هستند و برنامه‌های چندگانه آنها با یکدیگر رقابت دارند، زیرا لازم است اهداف چندگانه که اهمیت یکسانی دارند، برآورده سازند.
4ـ هرج و مرج سالاری: افرادی که این سبک را دارند، اهداف مختلفی که غالباً طبقه‌بندی آنها مشکل است. آنان را بر می انگیزند، روش‌های تصادفی را برای حل مسائل به کار می‌گیرند، در برخی موارد ظاهراً نیروهایی توجیه ناپذیر در پس اعمال آنها قرار دارد، خودآگاهی ندارند، و ساده انگار، ناشکیبا و بسیار انعطاف پذیر هستند، چون قواعد مشخصی و ثابتی برای اولویت‌بندی ندارند، در تعیین اولویت‌ها مشکل دارند، در قاطعیت افراط و تفریط می‌کنند، از نظر گریزان‌اند و نظام‌های سخت گیر را طرد و با نظام‌های محدود کننده مبارزه می‌کنند (استرنبرگ، 1988).
سطح‌های سبک‌های تفکر :
حکومت‌ها در سطوح چندگانه‌ای عمل می‌کنند. برای مثال، حکومت ایالات متحد آمریکا دارای سطوح فدرال، ایالت، بخش، شهر و غیره است. به طور کلی از بین سطوح مختلف می‌توان دو سطح اساسی را متمایز کرد. کلی53 و جزئی54. بر اساس این دو سطح در خودحکومتی ذهنی نیز دو سبک کلی و جزئی وجود دارد (استرنبرگ، 1997).
1ـ کلی: افرادی که این سبک را دارند، ترجیح می‌دهند درگیر موضوعات نسبتاً کلی و انتزاعی شوند و جزئیات را نادیده بگیرند. بنابراین ممکن است جنگل را ببینند اما درختان آن را نبینند، دوست دارند مفهوم سازی کنند و با جهان ایده‌ها سر و کار داشته باشند. گاهی بسیار متفکرند و دوست دارند در جهان اندیشه‌ها سیاحت کنند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2ـ جزئی: افرادی که این سبک را دارند، غالباً با مسائل عینی که مستلزم جزئیات است سرو کار دارند و افرادی واقع بین به شمار می‌آیند. اما این خطر وجود دارد که جنگل را به سبب انبوه درخت‌هایش نبینند.
سبک کلی و جزئی در دو انتهای یک پیوستارند، برخی یا کلی نگرنند یا جزئی نگر. یعنی یا بر دورنمای کلی تمرکز دارند یا بر جزئیات ریز، اما برخی هر دو سبک را دارند، یعنی هم به دورنما توجه می‌کنند هم به جزئیات. این درحالی است که برخی دیگر ممکن است یا کلی‌نگر باشند یا جزئی‌نگر. اما تمایل به این دو سبک را در حوزه‌های مختلف نشان می‌دهند. بنابراین هر چند این دو سبک کاملاً متضاد به نظر می‌رسند، اما در واقع این گونه نیستند.
قلمروهای (حوزه‌های) سبک‌های تفکر:
حکومت‌ها باید به مسائل درونی55 (داخلی) و بیرونی56 (خارجی) خود توجه داشته باشند. بر این اساس، خودحکومتی ذهنی نیز دارای دو قلمرو است: درونی و بیرونی.
1ـ درونی: افرادی که این سبک را دارند، درونگرا هستند و آگاهی بین فردی کمی دارند، دوست دارند به تنهایی کار کنند. بنابراین معمولاً نیروی عقلانی خویش را در انزوا به کار می‌گیرند، غالباً تکلیف مدار، گوشه‌گیر و دارای حساسیت اجتماعی پایینی هستند.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید