3-4- متغیرهای پژوهش64
3-5- ابزار پژوهش65

3-5-1-پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصیت65
3-5-2- پرسشنامه تاب آوری67
3-5-3- نسخه ی کوتاه فهرست مقابله با موقعیت های تنیدگی زا (CISS-SF)68
3-5-4-روش اجرای پژوهش69
3-5-5- روش تجزیه و تحلیل داده‌ها69
فصل چهارم: یافته‌های پژوهش
4-1- توصیف داده ها71
4-1-1- جنسیت71
4-1-2- سن71
4-1-3- وضعیت تاهل72
4-2- آمار استنباطی72
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- یافته ها80
5-2- محدودیت های پژوهش87
5-3- پیشنهادات88
5-3-1- پیشنهادات پژوهشی88
5-3-2- پیشنهادات کاربردی88
چکیده
در پژوهش حاظر با هدف تعیین رابطه بین پنج عامل بزرگ شخصیت باتاب آوری و سبک های مقابله ای در دانشجویان دانشکده ی علوم و تحقیقات دانشگاه کرمانشاه انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است.
جامع آماری شامل کلیه ی دانشجویان دانشکده ی علوم و تحقیقات دانشگاه کرمانشاه بود که از بین آنها نمونه ای به حجم 300 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید. برای گرد آوری داده ها از پرسشنامه ی پنج عامل بزرگ شخصیت نئو، مقیاس تاب آوری کانرودویدسون و مقیاس CISS-SF برای سبک های مقابله ای استفاده شد. برای تحلیل داده ها از شاخص های آماری همبستگی پیرسون و تحلیل رگریسون استفاده شد. یافته ها نشان دادند بین روان رنجور خویی با تاب آوری رابطه ی معنا داری وجود دارد، بین برون گرایی با تاب آوری رابطه ی معنا دار وجود دارد، بین انعطاف پذیری با تاب آوری رابطه ی معناداری وجود دارد، بین سازگاری با تاب آوری رابطه وجود دارد، بین وظیفه شناسی با تاب آوری رابطه ی معنادار وجود دارد. همچنین نتابج نشان داد بین روان رنجور خویی با سبک های مقابله ای مسأله مدار و هیجان مدار رابطه ی معنا داری وجود دارد اما بین روانرجورخویی با سبک مقابله ای اجتنابی رابطه ی معنادار وجود ندارد، بین برون گرایی با سبک های مقابله ای مسأله مدار و هیجان مدار رابطه ی معنا داری وجود دارد ولی بین برون گرایی با سبک مقابله اجتنابی رابطه معناداری وجود ندارد، بین انعطاف پذیری با سبک های مقابله ای مسأله مدار، هیجان مدار و اجتنابی رابطه ی معنادار وجود دارد، بین سازگاری باسبک های مقابله ای مسأله مدار، هیجان مدار و اجتنابی رابطه ی معنا دار وجود دارد، بین وظیفه شناسی با سبک های مقابله ای مسأله مدار و هیجان مدار رابطه وجود دارد اما بین وظیفه شناسی با سبک مقابله ای اجتنابی رابطه ی معنا داری وجود ندارد. نتایج تحلیل رگریسون نشان داد برون گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه شناسی، مسئله مدار، هیجان مدار و اجتنابی پیش بینی کننده معناداری برای تاب آوری بوده است اما روان رنجورخویی پیش بینی کننده معناداری نبوده است.
کلید واژگان: پنج عامل بزرگ شخصیت، تاب آوری، سبک های مقابله ای دانشجویان
فصل اول
مقدمه پژوهش

1-1- مقدمه
در سال های اخیر رویکرد روانشناسی مثبت گرا با توجه به استعدادها و توانمندیهای انسان در جای پرداختن به نابهنجاریها مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. این رویکرد هدف نهایی خود را شناسایی موضوع ها و شیوه هایی می داند که بهزیستی و شادکامی انسان را بدنبال دارد. از این رو عواملی که موجب تصلابق بیشتر آدمی با نیازها و تهدیدهای زندگی می شود، بنیادی ترین موضوع مورد پژوهش این رویکرد است. (کمپل وهمکاران (2006)).
مدل پنج عاملی (FFI) شخصیت یک نتیجه گیری تجربی درباره متغیرهای صفات شخصیت می باشد. بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از روان رنجور خویی (N)، برون گرایی (E)، انعطاف پذیری (O)، سازگاری (A)، وظیفه شناسی (C )، این پنج عامل نه تنها در مقیاس های رتبه ای همسالان (تیوبس و کریستال ، 1961-1992 .) وجود دارند.
در ویژه گی های توفیقی (سوسیر، 1997). در پرسشنامه اندازه گیری نیازها و انگیزش ها (کاستاومک کری، 1998). در مقیاس های تخصصی Q-set کالیفرنیا (لینیک، 1994). در مجموعه علایم اختلالات شخصیت (کلارک و لیوسلی، 1994). بیشتر روان شناسان واژه ی شخصیت را آن چیزی معنی کردند که توسط مدل نیمه عاملی خلاصه شده است.
تا اوایل دهه 80 اعتقاد بسیاری از پژوهشگران علوم روانشناسی این بود که رویدادهای تنش زا در بروز اختلالات روان تنی نقش موثری دارند. به عنوان مثال هولمز واهه دریافتند که رویدادهای زندگی با شروع بیماری رابطه دارد. در عین حال بررسی های روان شناسان بعدی نشان داد که بین رویدادهای تنش زا و اختلالات روانشناختی، عوامل تعدیل کننده ای وجود داردکه موجب می شود این رویدادها تأثیر متفاوتی بر افراد داشته باشند. یکی از این ویژه گی ها تاب آوری است (شاکری نیا و محمد پور، 1389).
تاب آوری به قابلیت تطابق انسان در مواجهه با بلایا یا فشارهای استرس زا، غلبه یافتن وحتی تقویت شدن بوسیله آن تجارت اطلاق می شود. این خصیصه با توانایی درونی شخص و مهارت های اجتماعی و تعامل با محیط حمایت می شود، توسعه می یابد و به عنوان یک ویژه گی مثبت و مطلوب است و به عنوان خصیصه ای پویا و قابل تغییر در نظر گرفته می شود که می توان آن را به روش های مختلفی از جمله: ایجاد عوامل حمایت کننده موجود یا ایجاد عوامل حمایت کننده جدید افزایش داد (کردمیرزا، 1388).
تاب آوری می تواند سطوح استرس و ناتوانی را و شرایط استرس زا تعدیل کند و افزایش رضایت از زندگی را باعث می شود. این امر روانشناختی به فرآیند پویای انطباق و سازگاری مثبت با تجارب و تلنم و ناگوار در زندگی گفته می شود و به عنوان اطمینان فرد به توانایی هایش برای غلبه بر استرس، داشتن توانایی های مقابله ای، عزت نفس، ثبات عاطفی ویژه گی های فردی که حمایت اجتماعی از رطف دیگران را افزایش می دهد تعریف شده است(لپینکورارت، 2008).
فرآیند مقابله عمدتاً از فعالیت‌ها و اقدامات‌ها و رفتاری فرد برای مدیریت استرس است. (استون و همکاران، 1992) مقابله را معادل تلاش هشیار برای مواجهه با مطالبات استرس‌زا می‌دانند. از سوی دیگر کمپاس (1987) معتقد است مقابله صرفاً راهبرد است و الزاماً معادل مفقیت در کاهش استرس و درماندگی نیست. مقابله طبق نظر کمپاس به اقدامات سازش یافته و سازش نایافته در مواجه با عوامل استرس‌زا اطلاق می‌شود. طبق نظر لاروس و فلکمن (1986) مقابله؛ «تلاش‌های رفتاری و شناختی که به طور مدواوم در حال تغییرند تا از عهده خواسته‌های خاص بیرونی یا درونی شخصی که ورای ضابع و توان وی ارزیابی می‌شوند، برآیند». بر اساس این تعریف، مقابله فرآیندی است که دائماً در حال تغییر است؛ مقابله بطور خودکار انجام نمی‌شود، بلکه الگوی آموخته شده‌ای است برای پاسخگویی به موقعیت‌های کنش‌زا؛ مقابله نیازمند تلاش فرد برای مواجهه با استرس است. در تعریفی که لازاروس (1982) از مقابله اارائه دهد، آن را تلاش‌هایی معرفی می‌کند که برای مهار (شامل تسلط، تحمل، کاهش دادن یا به حداقل رساندن تعارض‌ها و خواسته‌های درونی و محیطی که فراتر از منابع شخص‌اند، صورت می‌پذیرد.
پژوهش‌های گوناگونی در رابطه با متغیرهای این تحقیق به صورت جداگانه و یا با متغیرهای دیگر انجام گرفته است اما تاکنون پژوهشی که همزمان رابطه 3 متغیر پنج عامل بزرگ شخصیت، تاب‌آوری و سبک‌های مقابله‌ای را مورد مطالعه قرار داده باشد مشاهده نشده، لذا سوال اصلی این پژوهش این است که آیا بین پنج عامل بزرگ شخصیت، با تاب‌آوری و سبک‌های مقابله‌ای رابطه وجود دارد؟
1-2- بیان مسئله
طبقه بندی چارچوبی نظام دار برای تمایز مائل شدن، نظم دادن و نام گذاری انواع و گروه ها در یک علم می باشد (جان و پروین، 1381).
نظریه کتل نشان داد که شخصیت از پنج عامل تشکیل شده است. به طور مثال کاستاومک کری (1998) نشان دادند که شخصیت از پنج عامل اصلی نوروز گرایی، گشودگی، مقبولیش و وظیفه شناسی تشکیل شده است، که هر یک از این عوامل نیز محصول شش صفت می باشند.
آنها با استفاده از تحلیل عوامل به این نتیجه رسیدند که می توان از لحاظ تفاوت های فردی در خصوصیات شخصیتی ، پنج بعد اصلی را در نظر گرفت.
– روان رنجور خویی(N): تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش، خصومت، تکانشگری، افسردگی وعزت نفس پایین.
– برون گرایی (E): تمایل فردی برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پر انرژی بودن و صمیمیت.
– انعطاف پذیری (O): تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق بدهند، هنرورزی، انعطاف پذیری و خرد ورزی.
– سازگاری(A): تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی وهمفکری، نوع دوستی واعتمادورزی.
– وظیفه شناسی (C ): تمایل فرد برای منظم بودن، کارآمدی، قابلیت اعتماد، خود نظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن (توخان، 1387).
با توجه به اینکه از میان عوامل تأثیرگذار بر سلامت روان افراد سازه ی تاب آوری طی 10 سال گذشته توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است و آن را به عنوان مقاومت موفقیت آمیز فرد در برابر موقعیت های تهدید امیز و چالش برانگیز تعریف کرده اند. (فل و همکاران، 2006).
پژوهش های بی شماری نشان می دهند که تاب آوری نقش میانجی بسیار مهمی در جلوگیری یا بروز بسیاری از اختلال های روان پزشکی از خود نشان می دهد.(می لنت و همکاران، 2002، لی و کرانفورد، 2008).
راتر تاب آوری را به عنوان تفاوت های فردی در مقابله و راکنش به موقعیت های دشوار تعریف می کند. بنابراین یک فرد تاب آور موقعیت های ناگوار را به شیوه ی مثبت تری پرداز ش می کند و خود را برای رویارویی با آنها دارای توانمندی قلمداد می کند و شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامونی خود می دانند. می توان گفت تاب آوری، توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی- روانی در شرایط خطرناک است (کانرودیویدسون، 2003).
مفهوم تاب آوری به صورت های مختلفی تعریف شده است. اوتار وچیچتی (2004، به نقل از کمپل و همکاران، (2006) تاب آوری را یک فرآیند پویایی می دانند که در آن افراد با وجود تجارب- آسیب زا یا مصیبت بار، سازگاری مثبت نشان می دهند.
کامپفر (1999، به نقل از سامانی، جوکار و صحراگرد، 1386) باور داشت که تاب آوری بازگشت به تعادل اولیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر (در موقعیت تنش زا) است و از این رو سازگاری مناسب را در زندگی فراهم می کند. تاب آوری فقط پایداری در برابر آسیب ها یا موقعیت های خطرناک نیست، بلکه شرکت فعال و سازنده ی در محیط پیرامون خوداست (کانرودیدیدسون، 2003).
تاب آوری در اثر عوامل متعددی از قبیل زیست شناختی، ارثی، محیطی وا جتماعی می تواند ایجاد شود، اما واکنش افراد مختلف در برابر یک عامل استرس آور مثابه یکسان نیست. لذا بنظر می رسد که عوامل شخصیتی نقش اصلی در فرآیند ارزیابی عوامل استرس زا داشته باشند.
منظور از مقابله، کوشش‌ها و تلاشهایی است که فرد انجام می‌دهد تا استرس را از میان بردارد، برطرف کند، به حداقل رساند و یا تحمل کند. البته باید در نظر بگیریم که از میان برداشتن منابع استرس همیشه امکان‌پذیر نیست، بلکه در مواردی باید آن را کاهش دهیم و در مواردی باید استرس را تحمل کنیم. کوشش‌های مقابله‌ای گاه به صورت انجام دادن فعالیت و اقدام خاصی است و گاه به صورت انجام دادن فعالیت‌های ذهنی است. در واقع هنگامی که حادثه‌ی فشارزایی برای اشخاص روی می‌دهد، افراد محرک را ارزیابی می‌کنند و پاسخ‌های مقابله‌ای ارائه می‌دهند. در ارتباط با ماهیت مقابله، اتخاذ چند دیدگاه در مورد ارائه بهترین تفسیر درباره کنش‌های اصلی انسان بسیار سودمند است، چرا که هر دیدگاهی، راه‌های مختلفی را برای تفسیر و واکنش افراد نسبت به تنیدگی مطرح می‌کند. همچنین داشتن درکی روشن از شیو‌ه‌هایی که افراد را از یکدیگر متفاوت می‌سازد و چگونگی نقش این تفاوت‌ها در مقابله سودمند است (نعمت طاووسی، 1391).
منظور از مقابله کردن تلاش‌هایی است که برای کنترل و اداره کردن موقعیت‌هایی که به نظر خطرناک و استرس‌زا می‌رسند به عمل می‌آوریم با این تعریف که از لازاروس و فولکمن (1985) است، سه ویژگی عمده دارد: بیانگر این است که مقابله مستلزم تلاش و برنامه‌ریزی است؛ نتیجه نهایی واکنش‌هایی مقابله‌ای را مثبت فرض نمی‌کند، مقابله کردن را فرآیندی تلقی می‌کند که در طول زمان اتفاق می‌افتد. این ویژگی‌های تعریف مقابله بسیار مهم است زیرا به ما امکان می‌دهد تا سبک‌های راهبردی مقابله‌ای متفاوت را مطالعه کنیم. در نتیجه در می‌یابیم که کدام سبک‌های مقابله‌ای در کدام موقعیت‌ها موثر است. (محمد خانی، 1389)
1-3- اهمیت و ضرورت انجام پژوهش
شخصیت از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته و هر یک آن را بر اساس چهارچوب نظریه مربوطه تعریف کرده اند.
همچنین در مورد ابعاد شخصیتی افراد دانشمندان نظرات گوناگون و تقسیم بندی های مختلفی را ارائه داده اند. از جمله این نظریات می توان به مدل پنج عاملی شخصیت مک کراو کاستا1(1986) اشاره نمود. مدل پنج عاملی، شخصیت افراد را به پنج بعد روان رنجورخویی 2(تمایل افراد به تجربه اضطراب، تنش، خصومت، کمرویی، تفکر غیر منطقی، افسردگی، عزت نفس پائین) برون گرایی3(تمایل فرد به معطوف ساختن توجه به اشخاص دیگر و لذت بردن از داشتن تعامل با سایرین) انعطاف پذیری4 (جست و جوی فعال فرد برای بهره گیری از تجاب دیگران و کنش فرد به کنجکاوی، عشق بدهند، تخیل، روشنفکری و نوآوری) سازگاری5(گرایش افراد برای احترام گذاشتن به دیگران وداشتن توافق و هماهنگی زیاد با آن ها) و وظیفه شناسی6(توانایی افراد در سازماندهی، پایداری، کنترل و انگیزش در فتارهای هدفمدار و گرایش به شایستگی، نظم و ترتیب، کوشش برای پیشرفت، خویشتن داری و تأمل) تقسیم می کند.
هر یک از افراد برحسب ویژه گی شخصیتی خود طبق این مدل می توانند انگیزش و اگرایش خاصی نسبت به وظایف و اهداف سازمان داشته باشند. بدین ترتیب، تفاوت های شخصیتی افراد می تواند منبع توسعه خلاقیت و یا زمینه بسیاری از مشکلات سازمانی باشند و بر عمل، رفتار، تصمیمات و رفتار سازمانی آنان موثر خواهد بود.
در طول 20 سال گذشته مطالعه درباره ی تاب آوری به طور معنی داری گسترش یافته است و نیاز به پژوهش درباره ی این موضوع احساس می شود. شاید تمایل زیاد به پژوهش های تاب آوری به این دلیل باشد که عوامل محافظت کننده نقش پر اهمیتی را در زندگی فرد ایفا می کنند. از سوی دیگر بحثی از محبوبیت مفهوم تاب آوری و پژوهش های مرتبط با آن به این دلیل است که این دیدگاه برتوانمندیها، ظرفیت ها، امید و قدرت فرد تمرکز دارد.
این که عوامل محافظت کننده به عنوان سپری بر علیه رفتارهای خطرزا و پیامدهای همراه با آنها مطرح هستند، تعیین کننده این موضوع است که چرا بسیاری از جوامع به شناسایی عوامل موثر برتاب آوری و بدنبال آن، طراحی برنامه های درمانی وارتقای توانایی های لازم در جانان اقدام کرده اند. (رسنیک، 2000).
اصطلاح سبک‌های مقابله‌ برای روش‌های مبارزه با منبع اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرد و به روش مواجهه با دشواری‌ها و کوشش برای غلبه بر آنها اشاره دارد (پورافکاری، 1373). به بیان دیگر، رفتارهای مقابله‌ای به آن دسته از راهبردهای هوشیار اطلاق می‌گردد که فرد در مواجهه با رخدادهای استرس‌زا خاص مورد استفاده قرار می‌دهد (موس و هالان7، 2003؛ نقل از کاکابرایی و همکاران، 1390)
1-4- اهداف پژوهش
هدف اصلی
پژوهش حاضر بررسی رابطه پنج عامل بزرگ شخصیت با تاب‌آوری و سبک‌های مقابله‌ای دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد استان کرمانشاه در سال 1393 است.
اهداف فرعی
تعیین رابطه بین 5عامل بزرگ شخصیت(روان رنجور خویی، برون‌گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه‌شناسی) با تاب‌آوری
تعیین رابطه بین 5 عامل بزرگ شخصیت(روان رنجور خویی، برون‌گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه‌شناسی) با سبک‌های مقابله‌ای
1-5- فرضیه‏های پژوهش
بین پنج عامل بزرگ شخصیت(روان رنجر خویی، برون گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه شناسی) با تاب آوری دانشجویان دختر و پسر رابطه وجود دارد.
بین پنج عامل بزرگ شخصیت(روان رنجر خویی، برون گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه شناسی) با سبک های مقابله ای دانشجویان دختر و پسر رابطه وجود دارد.
1-6-تعاریف
1-6-1-تعاریف مفهومی
پنج عامل بزرگ شخصیت عبارت است از روان رنجور خویی(N)، برونگرایی (E)، سازگاری (A)، انعطاف پذیری(O)، وظیفه شناسی(C) و با وجدان بودن. مفهوم شخصیت از دیدگاه آلپورت عبارت است از «سازمان پویایی از نظام های جسمی- روانی در درون فرد است که رفتار و افکار ویژه او را تعیین می کند». هم چنین وی، شخصیت را مجموعه عوامل درونی ای ه تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد تلقی می کند (شولترودوان، 1998).
روان نژندی- تمایل عمومی به تجربه و عواطف منفی چون (ش) غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت مجموعه حیطه N را تشکیل می دهد (مک کری و کوستا، 1992).
برونگرایی (E): بیانگر وجو رویکردی پر انرژی به جهان مادی و اجتماعی در فرد می باشد که ویژه گی هایی چون مردم آمیزی، فعال بودن، قاطعیت و جرأت را شامل می شود(جان و سریو استاوا، 1999).
سازگاری(A): بعدی از تمایلات بین فردی است و اساساً یک فرد دلپذیر، نوع دوست است. نسبت به دیگران همدردی کرده و مشتاق است که کمک کند و باور دارد که دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند (مک کری و کاستا، 1991).
انعطاف پذیری (O): قابلیت پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیر متعارف می باشد. این عامل با صفاتی نظیر هوش، اعمال خلاف عرف، تخیل، کنجکاوری و ابتکار توصیف می شود.(مک کری و کوستا 1991).
وظیفه شناسی( C): توصیف کننده قدرت کنترل تکافه ها، به نوعی که جامعه مطلوب می داند و تسهیل کننده، رفتار، تکلیف محور و هدف محور است. وظیفه شناسی ویژه گی هایی چون تفکر قبل از عمل، به تأخیر اندازی ارضا خواسته ها رعایت قوانین و هنجارها و سازماندهی و اولویت بندی تکالیف را در بر می گیرد (دیگمن و تاکوموتو چوک، 1981).
تاب آوری می تواند سطوح استرس و ناتوانی را در شرایط استرس زا تعدیل کند و افزایش رضایت از زندگی را باعث شود. تاب آوری به فرآیند پویای انطباق و سازگاری مثبت با تجارت تلخ و ناگوار در زندگی گفته می شود (بنارد، 1995).
سبک‌های مقابله‌ای:
سبک‌های مقابله، به مجموعه تلاش‌های شناختی، هیجانی و رفتاری شخص برای کنترل درخواست‌های بیرونی، درونی بخصوص، که فرد را تهدید می‌کند یا به مبارزه می‌طلبد گفته می‌شود که به سه دسته کلی سبک‌های مقابله‌ مساله مدار، هیجانی مدار و اجتنابی تقسیم می‌شوند (ابراهیمی، بوالهری، ذوالفقاری، 1381)
1-6-2-تعاریف عملیاتی
پنج عامل بزرگ شخصیت: میزان نمره یا کمیتی است که آزمودنی ها با توجه به پاسخ هایشان به پرسشنامه پنج عاملی نئو (NEO-FFI) کسب می کنند. این پرسشنامه دارای 60 آیتم است که ابعاد پنج گانه شخصیت بمنجار (روان رنجور خویی، برون گرایی، انعطاف پذیری، سازگاری، وظیفه شناسی) را می سنجد.
تاب آوری:
نمره ای است که آزمودنی ها در پاسخ به مقیاس تاب آوری کانر- دیویدسون (CD-RISC) کسب می‌کنند واین نمره شاخص عددی مناسبی برای اندازه گیری تاب آوری می باشد. این مقیاس توانایی با سازگاری و تنش را اندازه می گیرد.
سبک‌های مقابله:
عبارت است از نمره‌ای که فرد در پرسشنامه مقابله با فشار روانی CISS-SF 8کسب کرده است.

فصل دوم
پیشینه پژوهش

2-1-شخصیت
روانشناسی شخصیت حوزه بسیار گسترده‌ای است،زیرا شخصیت خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبه‌های گوناگونی است. برای شناخت شخصیت انسان، از دیرباز کوشش‌های فراوانی به عمل آمده است. نظریه‌های متنوع و مختلفی در مورد چگونگی شکل‌گیری شخصیت، عوامل موثر در این شکل‌گیری، عوامل تشکیل‌دهنده شخصیت و از این قبیل عرضه شده است که بعضی کوشیده‌اند پاسخگویی همه سوالات در مورد شخصیت انسان باشند و برخی تنها به چند جنبه‌ی شخصیت پرداخته‌اند (کریمی، 1388).
دیدگاه نظریه‌پردازان درباره ماهیت شخصیت انسان نه تنها نمایناگر توشه‌های نظری، تجارب بالینی و تجربی آنها می‌باشد بلکه تا حدودی متاثر از تجارب شخصی آنها دردوران کودکی می‌باشد. به عبارت دیگر دیدگاه نظریه‌پردازان مختلف درباره ماهیت شخصیت انسان، به مثابه داربستی است که به وسیله آن نه انها نظریه خود را پی‌ریزی می‌کنند، بلکه توسط آن رفتارهای خود و دیگران را مورد پردازش قرار می‌دهند. به همین دلیل نظریه‌پردازان مختلف چشم‌اندازهای متفاوتی درباره ماهیت شخصیت انسان دارند. بنابراین چندان شگفت‌انگیز نمی‌باشد که تا به امروز تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همه نظریه‌پردازان روانشناسی می‌باشد، وجود نداشته باشد (پروین9، 1996).
مفهوم شخصیت چیست و چگونه باید آن را تعریف کرد؟در زبان روزمره مردم یکدیگر را با عباراتی مانند «بسیار با شخصیت» یا «دارای شخصیت خوب» توصیف می‌کنند. معمولاً این راهی است برای بیان این مطلب که فرد مورد نظر مجموعه متنوعی از رفتارهای جالب توجه اجتماعی را از خود نشان می‌دهد. اما در زبان یک روانشناس گفتن این که فرد از شخصیت «بیش‌تر» یا «کمتر» برخوردار است، کاملاً بی‌معنی خواهد بود. هر چند جنبه‌های فردی شخصیت، از قبیل درجه برون‌گرایی را می‌توان اندازه گرفت، اما خود شخصیت مفهومی گسترده‌تر و پیچیده‌تر است که به کمیت درنمی‌آید.
از نظر ریشه‌ای، گفته شده است که کلمه شخصیت معادل کلمه personalityانگلیسی یا personalite’ فرانسه است که خود از ریشه لاتین persona گرفته شده و به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می‌گذاشتند. این تعبیر اشاره بر این این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که بر چهره خود می‌زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد (کریمی، 1384). وقتی از شخصیت حرف زده می‌شود مقصود در نظر داشتن بسیاری از ویژگی‌های فرد است. نظریه اسمیت مطالعه شخصیت و نقش آن در شناخت رفتار، در سراسر تاریخ روانشناسی جایگاه ویژه‌ای به شخصیت داده است. برای شناخت دقیق واژه شخصیت باید به ریشه این واژه توجه کرد. شخصیت از واژه یونانی پرسونا10 به معنای نقابی که هنرپیشه‌ها در اجرای نقش‌های خود بر چهره می‌زنند گرفته شده است. به سادگی می‌توان دریافت که چگونه واژه پرسونا برای اشاره به ظاهر بیرونی به کار رفته است، زیرا در حقیقت این چهره عمومی است که افراد در روابط خود آن را آشکار می‌سازند. بنابراین شخصیت فرد را می‌توان بر مبنای تاثیری که وی بر دیگران می‌گذارد تعریف کرد، یعنی اینکه فرد مورد نظر چگونه بنظر می‌رسد (شولتز، 1377). شخصیت عبارت است از جنبه‌هایی از حیات انسان، اجازه می‌دهد پیش‌بینی کنیم که انسان در اوضاع واحوال یعنی چه رفتاری از خود نشان می‌دهد (مشبکی، 1377).
همچنین فرگوسن (1970) معتقد است: شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راه‌هایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آن‌ها تعامل می‌کند (کریمی، 1375).
صاحب نظران حوزه شخصیت و روانشناسی از کلمه شخصیت تعریف‌های گوناگون ارائه داده‌اند شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایق، استعدادها و صفات دیگر است. بدین ترتیب می‌توان گفت که منظور از شخصیت مجموعه کامل خصوصیات و صفات فرد است (مان11، 1992) ایزدی (1351) شخصیت را مجموعه تفکیک ‌ناپذیرآن خصایص بدنی و نفسانی می‌داند که شناخته شده دوستان نزدیک شخص است یا به عبارت دیگر آن نقاب یا ماسکی که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی از بازیگری در صحنه زندگی است، به چهره خود نهاده است.
2-2-تعاریف شخصیت
امروزه، روانشناسی را «دانش آزمایشی مطالعه رفتار موجود زنده» تعریف می‌کنند. رفتار اعم از اعمال قابل مشاهده و فرآیندهای روانی غیر قابل مشاهده‌ بوده و به مجموعه پاسخ‌هایی که که از موجود زنده صادر می‌شود، اطلاق می‌گردند.
در هر حال، هدف تمامی یافته‌های روانشناسی، دست‌یابی به شخصیت است (مایلی12، 1380). به این ترتیب، به کار بردن اصطلاح روانشناسی شخصیت نادرست خواهد بود. شخصیت حیطه جداگانه‌ای از روانشناسی (مثل روانشناسی تحول، روانشناسی بالینی و مانند آن )نیست. بلکه، روانشناسی به عبارتی شخصیت شناسی13 است. بر خلاف مای لی (1380) که فقط بر تفاوت‌ها تاکید می‌کند، شخصیت14 را باید از تفرد15 متمایز کرد. تفرد عبارت است از متمایز شدن به عنوان یک شخص منحصر به فرد است. تفرد فرآیند تمایز از یک یا چند گونه مشابه است (کریسنی، 1999)، فرآیندی که سرانجام فرد را غیر قابل تقلیل به هر فرد دیگر می‌کند (ریچلاک16، 1981). این در حالی است که شخصیت هم جنبه‌های مشترک و هم جنبه‌های تفاوت از دیگران را در نظر می گیرد و ضمناً، نه تنها مفهوم همسانی فرد در طول زمان را با خود دارد بلکه، سرچشمه درونی آن (صادر شدن پاسخ‌ها از موجود زنده) را در بر می‌گیرد. در واقع تفرد فرآیندی سودمند در درک یکتایی شخصیت است (جل وزیگلر17 ، 1988). در حال حاضر تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. بنابراین دامنه تعاریف شخصیت از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است (پروین و جان، 1381).
در اینجا برخی از تعریف‌هایی که از شخصیت شده است عرضه می‌شوند:
شخصیت برای فروید یکپارچگی سه پایگاه روانی بن18، من19، فرامن20در سازمان روانی است. در لغت نامه وارن تعریف شخصیت چنین آمده است: شخصیت برجنبه‌های عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیکی فرد گفته می‌شود به عبارت دیگر به مجموعه مولفه‌هایی که انسان را سر پا نگه می‌دارد (مای‌لی، ترجمه منصور، 1387).
در این تعریف مجموعه عوامل در کنار هم قرار داده شده است اما اشاره‌ای به یکپارچگی این عوامل پیدا نشده است. شلدون21 پویا بودن شخصیت را در تعریف خود مطرح نمود و آن را چنین عنوان کرد :
«شخصیت یا سازمان یافتگی پویشی به جنبه‌های، عقلی، عاطفی، انگیزشی و فیزیولوژیکی فرد می‌گویند.» (کریمی، 1389).
پیرون22، وحدت یافتگی را همراه با جنبه‌های متمایز در تعریف خود برجسته می‌نماید.
بدین صورت که شخصیت به وحدت یافتگی تام و تمام یک فرد همراه با ویژگی‌های افتراقی دایم مثل هوش و مزاج در رفتار اطلاق می‌گردد. (کریمی، 1389).
هیلگارد23 شخصیت را الگوهای معین از رفتارو شیوه‌های تفکر می‌داند که نحوه سازگاری مشخص را با محیط تعیین می‌کند (پروین، ترجمه کدیور، 1381).
کتل24 با روی آورد تحلیل عاملی آن را پدیده‌ای می‌داند که به ما امکان پیش‌بینی رفتار شخص در یک موقعیت معین را می‌دهد (اتکینسون و همکاران، 1388؛ ربر، 1985).
میشل باروی آوردی موقعیتی و رفتاری نگری که اتخاذ کرده، آن را الگوی متمایزی از رفتار می‌داند که سازش یافتگی هر فرد را با موقعیت‌هایش در زندگی مشخص می‌کند (مورگان و همکاران، 1986) و ریخت‌ها و رگه‌های درونی شخصیت را به نفع عوامل موقعیتی کنار می‌نهد (ربر25، 1985).
آلپورت شخصیت را سازمان پویایی از نظام‌های روانی- فیزیولوژیک فرد می‌داند که افکار و رفتار او را مشخص می‌کند (ربر، 1985).
به نظر مدی26 (1989) شخصیت مجموعه‌ای پایدار از ویژگی‌ها و گرایش‌هاست که مشابهت و تفاوت‌های رفتار روانشناختی افراد (افکار، احساسات و اعمال) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت‌های بلاواسطه شناخته شوند یا به آسانی درک نشوند، مشخص می‌کند.
تعاریف روانشناسان نشان می‌دهد که به رغم واگرایی در ارائه تعریف شخصیت، 5 ویژگی مشترک قابل استخراج است:
کلیت: شخصیت یک کل متشکل از مولفه‌های تشکیل دهنده‌ای است که با مجموع اجزای آن متفاوت است.
یکپارچگی: مولفه‌های شخصیت در هم تنیده‌اند به طوری که سازمان واحدی را به وجود می‌آورند.
پویش: مولفه‌هایشخصیت بر یکدیگر نیرو اعمال می کنند.
پایداری: الگوهای رفتاری در طول زمان نسبتاً پایدار می‌مانند و بنابراین می‌توان رفتار را پیش‌بینی کرد.
تفرد: مسیر تحول شخصیت در فرد به سوی متمایز شدن از دیگران است.
بنابراین می‌توان شخصیت را «سازمان پویا و نسبتاً پایداری که فرد را از دیگران متمایز کرده و امکان پیش‌بینی نسبی رفتار فرد را در موقعیت‌های معین فراهم می‌کند» تعریف کرد (آقایوسفی، 1388).
2-3-نظریه‌های شخصیت
نظریه‌های شخصیت را می‌توان گفت از زمانی که بقراط، حکیم یونانی، افراد انسانی را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به سنخهای صفراوی، بلغمی، دموی، و سوداوی تقسیم کرد و برای هر یک از این سنخ‌ها و ویژه‌گی‌هایی معینی قایل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظریه‌های گوناگونی با گرایش‌های متفاوتی درباره شخصیت انسان عرضه شده است. در اینجا مروری گذرا بر بعضی از این نظریه‌ها خواهیم داشت. نظریه‌‌پردازان در خصوص جنبه‌های مختلف شخصیت انسان مطالب گوناگونی را مورد توجه قرار داده‌اند.
نظریه بقراط:
اعتقاد به اینکه بین ساختمان بدن و مزاج یا خلق و خوی افراد رابطه وجود دارد، از عقاید پایدار تاریخ بشری است. بقراط اشخاص را بر حسب اینکه کدام یک از مزاج‌ها بر آنها مسلط باشد به اخلاط چهارگانه تقسیم کرد و برای هر یک از این نمونه‌ها مختصات روانی و بدنی خاصی قایل بود.
دموی مزاج: ظاهری خوش آب و رنگ دارد و قوی بنیه است.
بلغمی مزاج: دارای بدنی پرچربی و قطور و دارای اخلاقی زود اشنا، اجتماعی، کم فعالیت، وارفته و کند ذهن است.
صفراوی مزاج: باریک اندام، دارای پوست بدنی زیتونی رنگ و از نظر اخلاقی تندخو، زودخشم، جاه طلب و حسود و ثابت قدم .
سوداوی مزاج: سیه چهره و دراز اندام و دارای چشمانی درخشان، از لحاظ شخصیتی مظطرب، نگران، ناراضی، بدبین، پرجنب و جوش ولی بدون پایداری و استقامت (ستوده، 1382)
نظریه‌ روانکاوی بر روی تاثیرات مستقیم والدین بر شخصیت به خصوص پدر بر شخصیت پسر تاکید دارد و به وابستگی‌ها و دلبستگی‌های والدین اشاره می‌کند.
نظریه‌ یادیگری اجتماعی بر تقویت، تنبیه، همانندسازی و تقلید به عنوان فرآیندی اساسی برای اجتماعی شدن و رشد شخصیت تاکید دارد.
نظریه ارنست کرچمر27 روان‌پزشک آلمانی در سال 1921 با انتشار کتاب ساخت بدن و منش و با استفاده از روش‌های انسانی سنجی جسمی28 انسان‌ها را با دو تیپ فربه‌تنان و لاغرتنان تقسیم کرد و بعداً یک سنخ سوم بنام سنخ پهلوانی نیز به آنان افزود، به هر یک از این (سه نسخ جسمی یک سنخ روانی مربوط)می‌شود: مثلاً فربه‌تنان از نظر روانی، ادواری خوی. لاغرتنان، اسکیزوئید خوی و سنخ پهلوانی صرع‌واره خوی هستند. ادورای خویان از نظر خلق‌وخوی بی‌ثبات وسکون، و از نظر روانی، عاطفی و احساساتی هستند. اسکیزوئیدخویان شخصیت گسیخته دارند و درونگرا هستند. صرع ‌واره ‌خویان محتاط و محافظه‌کار و کندند (کریمی، 1385).
2-4-عوامل به وجود آورنده شخصیت
شخصیت مجموعه ویژگی‌های جسمی، روانی و رفتاری است. بنابراین عواملی که بوجود آورنده این ویژگی به شمار می‌آیند، عوامل بوجود آورنده شخصیت نیز هستند. بخش اول این ویژگی‌ها یعنی ویژگی‌های جسمی، ساخته وراثت و بخش دیگر آن زاییده عوامل اجتماعی با محیط است. تعیین این که کدام یک از دو عامل نقش مهم‌تری در شخصیت دارند غیرممکن است اما بدیهی است که شخصیت هر فرد حاصل تعامل و تاثیر متقابل هر دو عامل است، بدین معنی که از یک سو عوامل محیطی در چارچوب امکانات و محدودیت‌های فیزیولوژیکی و ساختار وراثتی تاثیر دارند و از سوی دیگر توانایی‌های بالقوه، که عمدتاً محصول توارث‌اند، هنگامی می‌توانند شکوفا شوند و از قوه به فعل درایند که محیط مناسبی برای شکوفا شدن داشته باشند (کریمی دشتکی، 1385).
سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی گذاشته می‌شود که یک اسپرماتوزویید با یک اووم ترکیب می‌شود، سلول تخم را بوجود می اورد. هر سلول تخم حاوی 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزوم از پدر است که این کروموزوم‌ها از طریق ژن‌هایی که روی آن‌ها قرار دارند، ناقل صفات مختلف والدین به فرزندان هستند، از این 23 جفت کروموزوم جفت آخر تعیین کننده جنسیت است (لطف‌آبادی و همکاران، 1386) ژن‌ها که در واقع انتقال دهنده صفات هستند، بسیار با ثبات‌اند و تنها جهش و تغییرات حاد محیطی قادرند در ژن‌ها تغییر ایجاد کنند.
دستگاه عصبی انسان نیز که از طریق تکانه‌های عصبی اداره کننده فعالیت انسان است، می‌تواند در تفاوت همان شخصیت‌ها موثر باشد.
نقش هورمون‌های گوناگون نیز در تعیین شخصیت بسیار حائز اهمیت است. غالب این هورمون‌ها که ترشحات درون‌ریز هستند، کنترل رشد جسمی و حتی خلق انسان را بر عهده دارند اما ویژگی‌های وراثتی برای تحقق یافتن و رشد خود به زمینه‌های مناسب نیاز دارند و این محیط است که چنین زمینه‌ای را می‌تواند فراهم سازد. هر قدر از نظر ویژگی‌های وراثتی متمایز و برجسته باشد، اگر در محیط نامناسب قرار گیرد، توانایی‌های ارثی و امکان کمتری برای شکوفا شدن پیدا خواهند کرد. کودکانی که در محیط‌های دور از انسان پیدا شده‌اند گواه روشنی بر این مدعا هستند. این کودکان از بسیاری از کودکان عادی عقب‌مانده‌تر بوده و حتی آموزش‌ها و امکانات فراهم شده بعدی برای آنان نتوانسته است عقب‌ماندگی‌های آن‌ها را جبران کند. آنچه در بررسی‌های گوناگون مشخص شده است، این است که محیط و وراثت هر دو، در ایجاد شخصیت به طور متقابل سهم دارند و نمی‌توان تمایز مشخصی از نظر میزان آنها بر شخصیت انسان قایل شد (شعاری‌نژاد، 1381).
2-5-رویکرد صفات
در رویکرد صفات سعی بر این است که خصوصیات اساسی فرد که جهت‌دهنده‌ی رفتار اوست تفکیک و توصیف شود. در این رویکرد، به شخصیت‌های اجتماعی فرد توجه می‌شود و بیشتر توصیف شخصیت و پیش‌بینی رفتار مورد توجه است تا رشد شخصیت. در نظریه‌های صفات مردم از جهت ابعاد یا مقیاس‌هایی که هر یک نمودار یک صفت است متفاوت شمرده می‌شوند. به این ترتیب در رویکرد صفات به این توجه می‌شود که هر فرد در ابعاد مختلف چه جایگاهی دارد (اتکینسون، 1994، به نقل از براهنی، 1381).
آلپورت، آیزنک وکتل سه تن از نظریه‌‌پردازان اصلی رویکرد صفات هستند که در زیر به شرح آنها پرداخته خواهد شد. گوردن آلپورت29(1917-1897)
آلپورت صفات شخصیت را گرایش‌های پاسخ دادن به شیوه یکسان به انواع مختلف محرک‌ها می‌دانست. از نظر او صفت عبارت است از یک ساختار عصبی- روانی است. بنابراین صفات شیوه‌ای ثابت برای واکنش نشان دادن به محرک‌های محیط است. به اعتقاد وی معتبرترین واحد ارزیابی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آنها همین صفت است (شولتز و شولتز، 1381؛ شاملو، 1377). آلپورت معتقد بود که صفات، عناصر پایه‌ای شخصیت هستند و هشت ملاک عمده را برای صفات شخصیت بیان می‌دارد که عبارتند از:
هر صفت ماهیتی مشخص و واقعی دارد.
صفات فراگیرتر و عمومی‌تر از عادات هستند.
صفات پویا و تعیین‌کننده رفتارند.
صفات به گونه تجربی پی‌ریزی می‌شوند.
هر صفتی به گونه نسبی از دیگر صفات مستقل است.
صفات معادل با داوری اخلاقی و اجتماعی نیستند.
هر صفتی را می‌توان در فردی خاص مشاهده کرد.
اعمال یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی‌گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند (لیبرت30 و لیبرت، 1998).
آلپورت ابتدا دو نوع صفت فردی31 و مشترک32 را معرفی کرد. صفات فردی اختصاصیبوده و منش33 شخص را توصیف می‌کند. صفات مشترک صفاتی هستند که تعداد زیادی از افراد در آن سهیم‌اند، مانند اعضای یک فرهنگ. آلپورت بعدها صفات مشترک را صفات نامید و صفات فردی را آمادگی‌های شخصی34 خواند و سه نوع صفت فردی را ذکر کرد: اصلی35، مرکزی36، ثانوی37 (شولتز، 1381).
آلپورت به دلیل تاکید برمنحصر به فرد بودن افراد، نیز شهرت یافته است. این تاکید به جایی می‌رسد که اعلام می‌کند که در افراد صفات ویژه‌ای وجود دارند که از نظر علمی قابل بررسی نیستند (پروین و جان، 1381).
هانس آیزنک (1916-1997)
آیزنک از جمله کسانی است که در زمینه رویکردصفات پژوهش‌هایی انجام داده است. نتیجه نهایی پژوهش‌های آیزنک معلوم داشت که شخصیت دارای سرحد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد که بدین قراراند:
درون‌گرایی (برون‌گرایی)
روان نژندی (فقدان روان‌نژندی)
روان‌پریشی (فقدان روان پریشی).
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهایی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعبیر کرده است.)
بعضی از صفات هر یک از این تیپ‌ها بدین قراراند:
درون‌گرایان: درون‌گرایان نیز تحت تاثیر ویژگی‌های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند. استعداد سرشتی آنها برای تحریک‌پذیری زیاد است. از محرک‌ها اجتناب می‌کنند. رشد آنها عمودی است. کمتر معتاد به دود هستند به هر حال پیپ را ترجیح می‌دهند. بیشتر در خود فرو می‌روند، خیال‌پرورند، علاقه‌ای به شرکت در اجتماعاتاز خود نشان نمی‌دهند، گوشه‌گیر و انزواطلب هستند. میزان هوششان بالا است، قوه‌ی بیانشان عالی است. معمولا در کارها دقیق هستند ولی گام‌ها را آهسته و با احتیاط برمی‌دارند. فزونی‌طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می‌دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند. بیشتر پایپند به سنت‌ها و اصول دیرین هستند، گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آنها زیاد است. برای ابتلا به دلواپسی و افسردگی و وسواس آمادگی بیشتری دارند.
برون‌گرایان: برون‌گرایان تحت تاثیر سیستم عصبی مرکزی هستند، استعداد آنها برای تحریک‌پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک‌ها دارند، دموی مزاج‌اند، رشد بدنی آنها افقی است و می‌توانند پای خود را برای مدت درازتری بلند نگاه دارند. انها فاصله‌های زمانی را کوتاه‌تر از درون‌گرایان احساس می‌کنند، و نیز بیش از آنان دود استعمال می‌کنند و سیگار را همترجیح می‌دهند، به دنبال چیزهای تحریک‌آمیز می‌گردند؛ از کارهایی که در آنها احتمال خطر یا ضرر می‌رود رویگردان می‌شوند، به کار و کوشش علاقه‌ی چندانی ندارند و نیروی کمتری به کار می‌اندازند، هوششان نسبتاً کم و قوه‌ی بیانشان ضعیف است، پایداری و استقامت ندارند؛ در کارهایشان شتابزدگی هست ولی دقیق نیست. چندان فزونی طب نیستند، ولی برای کارهایی که می‌کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف‌پذیرند، شوخی و لطیفه را خیلی دوست می‌دارند، به خصوص اگر جنبه جسمی داشته باشد. گرایش بیشتری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند.
روان‌نژندان: روان‌نژندان زیر تاثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند. دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد بهنجار است. اگر چشم‌های آنها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد بهنجار تعادل خود را از دست می‌دهند. جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند. از حیث هوش و تسلط بر نقش و ادراک حسی و تمرکز، حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد بهنجار پایین‌تراند. تلفیق‌پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

روان‌پریشان: سخت و دشوار هستند. در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند. تمرکز حواسشان کم است، حافظه‌شان ضعیف است. به کندی چیزی را می‌خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک اعمالی که تحرک لازمدارد بسیار کند هستند و بیش‌تر ساکن و بی‌حرکت می‌مانند. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می‌کند. آمادگی ندارند به این که خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می‌دهد سازش دهند (سیاسی، 1369).
در مورد قطب‌های مخالف برون‌گرایی و درون‌گرایی، آیزنک نظر یونگ را تایید می‌کند و ضمناً آنها را دارای وجه شباهتی با تشریحی که فروید از روان کرده است می‌داند، بدین معنی که نهاد در مورد برون‌گرایان دارای قدرت واسطه است، در صورتی که فن برتر در مورد درون‌گرایان قدرت بیشتری دارد. دیگر اینکه میان افراد کاملاً بهنجار از یک سوی، و افرادی که در یکی از دو قطب نهایی روان‌نژندی و روان‌پریشی قرار دارند از سوی دیگر فاصله بسیار زیاد است، در این فاصله است که افراد ممکن است به سوی یکی از آن دو قطب نزدیک شوند، یعنی به تدریج عدول کنند و به آن قطب مرکب متمایل گردند. آیزنک معتقد است که این قطب مرکب خیلی بیشتر دیده می‌شود تا قطب خالص روان‌پریشی یا روان‌نزندی.
ریموند کتل38 (1998-1905)
مهم‌ترین عنصر ساختاری نظریه کتل صفت است (پروین و جان، 1381) . منظور از صفت این است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعیت‌های مختلف دارای الگو و نظم خاصی است. از میان تفاوت‌های بسیاری که در صفات می‌تواند وجود داشته باشد، دو مورد از بقیه مهم‌تر است: یکی تفاوت میان سه صفت توانشی39، مزاجی40، و پویشی41 و دیگری تفاوت بین دو صفت سطحی42 و عمقی43 است (پروین و جان، 1381). به نظر کتل سه منبع وسیع داده‌ها برای هر تحلیلی که هدف آن آشکار ساختن شخصیت است لازم است. این منابع عبارتند از داده‌های44L (گزارش زندگی افراد)، داده‌های 45Q (پرسشنامه‌ها) و داده‌های T46 (آزمون‌های عینی).
جنبه برجسته نظریه کتل استفاده از تحلیل عاملی است (لیبرت و لیبرت، 1998). کتل سهم مهمی در توسعه روانشناسی صفات داشته است و از اولین پیشگامان استفاده از روش تحلیل عاملی بوده است (کارو47 و شیر48، 1992).
کتل بعد از بیست سال پژوهش فشرده تحلیل عاملی، 16 صفت عمقی را به عنوان عوامل بنیادی شخصیت معرفی کرد و هر کدام از این عوامل تعیین کننده برخی از رفتارها در موقعیت‌های مختلف می‌باشند (شاملو، 1377، کلارک، 1988). یعنی به صورت آزمون یعنی شخصیت به نام پرسشنامه عاملی شخصیت (NEO) شهرت دارند. کتل این صفات را به شکل دو قطبی ارایه داد (کتل، 1973، کتل وکلاین، 1977).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید